خلاصه که اینجوریه آقا . رفتیم .
به شیشه ی پشت سرش - تو ماشین - زل میزنم ، دماغمَم مثِ همیشه بالا می کشم و می گم: همچی درست میشه .
به شیشه ی پشت سرم زل میزنه و میگه : چططوری سینا ؟
ساکت که میشم همو ول می کنیم ،
نگاش میره تو شیشه ی بغل دستش و لباش جَم میشه .
پ ن : سیگار ، الکل ، ورق .
عزیز ، شما که دوربینت CF هم حتی نمی خوره .
شما که عکستو می سازی .
یا شما که از مورچه ، مورچه عکس می گیری ،
کاش من هم واقن می تونستم خوب عکس بگیرم .
حیف .
پــــــ . ن : حسادت
پــــــ . ن : من و ببین جایه عکس گذاشتن ؟ خُ نمی تونم واقن عکس بگیرم .











پــــــ . ن : جمعه ، به همین سادگی .

خُب ،
امروز تو وبلاگ دوستی بودم ،
حصودیم شد و گفت ام سری بزنم به اینجا ،
می دونم که بازدید کننده ای نداره اینجا "بَنده ی خدا"
از اون جایی که نشد از اون چیزی که دوس داریم عکس بگیریم ،
ینی یه چیزی مثه آلت پرید تو گلومون خفمون کرد دیگه .
به هر حال به قوله دوستی غَصصه داریم ،
به ناچار یه پارچه ای زدیم به دیوار و عکس می گیریم (سخته ها باور کن)
اینم اوولین عکسی هست که گرفت ام .
پــــــ . ن : حتی بد تر از اون جریان ها ، زور داره آقا ، زور ..
پــــــ . ن : رو انداختن هم بد چیزیه .